از سپیدپوشی یک زن تا نگون بختی ملت سودان
به گزارش وبسایت صنعت جهان
سودان امروز یک تصویر خونین از خود به جهانیان نشان میدهد. درگیری میان ارتش این کشور و نیروهای واکنش سریع نهتنها متوقف نشده بلکه وارد مرحلهای فرسایشی و بیرحمانهتر شده است. خارطوم که قرار بود نماد عبور مسالمتآمیز از دیکتاتوری باشد اکنون به شهری نیمهمتروک تبدیل شده است که صدای انفجار و تیراندازی جای شعارهای آزادیخواهانه را گرفته است.
طبق گزارش نهادهای بینالمللی، میلیونها نفر در این کشور آواره شدهاند. زیرساختهای حیاتی از بیمارستان تا شبکه آب و برق از کار افتاده و دارفور بار دیگر شاهد قتلعامهای قومی است. این وضعیت برای بسیاری از ناظران یادآور این پرسش است که سودان چگونه از یک اعتراض اجتماعی که در رسانهها بهعنوان انقلاب زنان معرفی میشد به چنین نقطهای رسید.
پاسخ به این پرسش باید چند سال عقبتر جستوجو کرد، زمانی که تصویر آلاء صلاح جهان را تسخیر کرد. زنی روی خودرو و ساخت یک روایت، تصویر اعتراضات با این تصویر جوانی که روی خودرو ایستاده شروع شد و جمعیت را رهبری میکرد، بهسرعت به نماد انقلاب سودان تبدیل شد.
آلاء صلاح در روایت رسانههای غربی نهفقط یک معترض بلکه چهره یک انقلاب زنانه معرفی شد. انقلابی که قرار بود چهره خاورمیانه و آفریقا را تغییر دهد. اما پشت این قاب زیبا واقعیتهای پیچیدهای پنهان بود. سودان کشوری با ساختار قبیلهای ارتشی قدرتمند شبهنظامیان ریشهدار و شکافهای عمیق اجتماعی بود که با یک تصویر شاعرانه حل نمیشد.
تمرکز افراطی بر نمادها باعث شد پرسشهای اساسی نادیده گرفته شود. اینکه بعد از سقوط بشیر چه کسی قدرت را در دست میگیرد ارتش چه جایگاهی خواهد داشت و شبهنظامیان چگونه مهار میشوند. سؤالاتی که پاسخ نداشتند، اما هیجان انقلاب اجازه طرح آنها را نمیداد.
اعتراضات سودان با مطالبات اقتصادی آغاز شد. افزایش قیمت نان فشار معیشتی و فساد گسترده زمینه نارضایتی را فراهم کرده بود. اما بهتدریج مسیر اعتراض تغییر کرد. مطالبات اجتماعی جای خود را به پروژه تغییر ساختار سیاسی داد و فشار خارجی این روند را تسریع کرد.
عمرالبشیر کنار رفت، اما خلأ قدرتی که ایجاد شد نه توسط جامعه مدنی بلکه توسط ارتش و فرماندهان مسلح پر شد. دولت انتقالی ضعیفتر از آن بود که بتواند بر نیروهای مسلح مسلط شود و رقابت میان ژنرالها بهتدریع به درگیری علنی تبدیل شد.
در این مرحله انقلاب دیگر در خیابان نبود بلکه به پادگانها منتقل شده بود. زنان پس از انقلاب زنانه، در روایت رسمی انقلاب سودان زنان قهرمانان اصلی بودند. اما در واقعیت امروز زنان بزرگترین قربانیاناند. گزارشهای متعدد از تجاوز سیستماتیک در مناطق جنگی از فروپاشی خدمات درمانی ویژه زنان و از افزایش مرگومیر مادران و کودکان حکایت دارد.
دارفور که پیشتر نیز زخمخورده بود دوباره به صحنه جنایت تبدیل شده و زنان در این منطقه نه صدایی دارند و نه تریبونی جهانی آن تصویر زن سپیدپوش که زمانی الهامبخش بود امروز جایش را به زنانی داده که با کودکانشان در اردوگاههای آوارگان سرگرداناند.
این شکاف میان روایت و واقعیت یکی از مهمترین درسهای سودان است. انقلابی که به نام زنان آغاز شد، اما بدون برنامه برای امنیت و ثبات ادامه یافت در نهایت همان زنان را قربانی کرد.
سودان تنها یک استثنا نیست بلکه نمونهای از الگویی تکرارشونده است. الگویی که با مطالبات اجتماعی واقعی آغاز میشود، اما بهتدریج در چارچوب پروژههای سیاسی بزرگتر تعریف میشود. نمادسازی رسانهای فشار خارجی و تضعیف ساختارهای موجود عناصر ثابت این الگو هستند.
در ایران نیز از فتنه جنبش سبز تا زن زندگی آزادی تلاش شده مطالبات اجتماعی بهویژه مطالبات زنان به اهرم فشار سیاسی تبدیل شود. تفاوت در اینجاست که سودان به دلیل ضعف ساختاری خیلی زود به فروپاشی رسید. اما منطق پروژه
