معاملهگری ترامپ؛ پایان چک سفید تلآویو
به گزارش وبسایت صنعت جهان، سیاست خارجی ایالات متحده در سال ۲۰۲۶ به یک میز قمار شباهت پیدا کرده است که در آن تنها یک نفر قواعد بازی را تعیین میکند: دونالد ترامپ. تحلیلگران بینالمللی به این واقعیت هستند که برای ترامپ، سنتهای دیپلماتیک و تعهدات دیرینه تنها تا زمانی ارزش دارند که سودآوری آنها در «ترازنامه» شخصیاش اثبات شود.
پس از روی کار آمدن ترامپ، تغییر در سیاست خارجی ایالات متحده آغاز شد. او به جای خروج از خاورمیانه، به بازتعریف نقش پلیس منطقه پرداخت. تحمیل آتشبس میان اسرائیل و حماس، آن هم با فشاری همهجانبه، نخستین نشانه از تغییر فاز بود.
ترامپ برخلاف اسلاف خود، به دنبال مدیریت تنش نیست؛ او به دنبال بستن پروندهها به نفع اعتبار شخصی خویش است. شاید دراماتیکترین لحظه این چرخش سیاست، حضور «احمد الشرع» در کاخ سفید بود. استقبال از رهبری که سوابق او با برچسبهای تندرو پیوند خورده، نشاندهنده این واقعیت است که برای ترامپ، «مشروعیت» از صندوقهای رای یا دموکراسی نمیگذرد، بلکه از میزان همکاری در تامین منافع آمریکا حاصل میشود.
در غزه نیز، سیاست ترامپ از یک ناظر منفعل به یک معمار فعال تغییر یافته است. برخلاف انتظارات که تصور میشد او دست اسرائیل را برای الحاق کامل باز بگذارد، اکنون صحبت از «ملتسازی» در غزه به میان آمده است. این پارادوکس بزرگ دولت اوست؛ رئیسجمهوری که با شعار ضد مداخله روی کار آمد، اکنون خود را درگیر بازسازی زیرساختهای شهری و سیاسی منطقهای کرده است که دهههاست درگیر بحران است.
در لبنان نیز، سیاست ترامپ با تزلزلی بیسابقه در ارکان اتحادهای قدیمی ایجاد کرده است. در حالی که اسناد رسمی بر تقویت نهادهای دولتی لبنان تاکید دارند، ترامپ به دنبال راهحلهای سریع و رادیکال است؛ از جمله فشار بیامان برای خلع سلاح کامل و ایجاد یک پیوند نرمالسازی اجباری میان بیروت و تلآویو.
ترامپ با این رویکرد، دیپلماتهای حرفهای واشینگتن را در وضعیت دشواری قرار داده است. آنها مجبورند اقداماتی را توجیه کنند که با هیچ یک از تئوریهای روابط بینالملل همخوانی ندارد. به عنوان مثال، تلاش برای پیوند دادن اقتصاد اسرائیل به همسایگان شمالیاش، در حالی که تنشهای مرزی همچنان شعلهور است، از دید تحلیلگران کلاسیک یک خودکشی سیاسی محسوب میشود.
بزرگترین تکانه این دکترین، متوجه تلآویو شده است. برای دههها، کمکهای نظامی آمریکا به اسرائیل به عنوان یک اصل لایتغیر و بخشی از دیانای سیاست خارجی آمریکا نگریسته میشد. اما ترامپ در سال ۲۰۲۶ نشان داد که حتی این «رابطه خاص» نیز از منطق هزینه-فایده او مستثنی نیست. او به صراحت اعلام کرده است که دوران «ناهار مجانی» به پایان رسیده است.
ترامپ در جلسات خصوصی و علنی این سوال را مطرح کرده است که: «آمریکا از این سرمایهگذاری چه سودی میبرد؟» او معتقد است که واشینگتن هزینههای گزافی برای تامین امنیت جهانی میپردازد، در حالی که متحدانش تنها مصرفکننده این امنیت هستند بدون آنکه سهم منصفانه خود را بپردازند.
تغییر در ساختار کمکهای نظامی که برای سال ۲۰۲۶ برنامهریزی شده، تنها به معنای کاهش ارقام نیست؛ بلکه به معنای تغییر ماهیت رابطه است. ترامپ میخواهد اسرائیل را مجبور کند تا در پروژههای منطقهای آمریکا، از جمله بازسازیهای پس از جنگ و ایجاد کریدورهای اقتصادی جدید، نقش فعالتر و پرهزینهتری ایفا کند.
در نهایت، دکترین «اول آمریکا» در نسخه ۲۰۲۶ خود، خاورمیانه را به عرصهای تبدیل کرده که در آن وفاداری قدیمی جای خود را به نقدینگی و منافع لحظهای داده است.
منبع: باشگاه خبرنگاران جوان
