پایی که «ارّه» شد، اما نلرزید؛ روایتی از فجیعترین شکنجه ساواک
به گزارش وبسایت صنعت جهان، آیتالله حسین غفاری، شهیدی که در زمان دیکتاتوری محمدرضا شاه پهلوی، سختترین شکنجهها را تحمل کرد و حاضر نشد حتی بر روی کاغذ و در کلام علیه امام و انقلاب سخنی بر زبان براند.
آسمان در غم از دست دادن ستاره ای دیگر، چهره درهم کشیده، خاطرات او را از پیش روی می گذراند و غمگنانه می سراید؛ آیت اللّه غفاری رحمه الله مردی بی باک که دستی توانا در عمران و آبادی و حنجره ای آزاد در بیان حق و عزمی پولادین، در برابر شکنجه های طاغوت داشت. او که سیزده سال را در مبارزه و اسارت گذراند و در طول سال ها شکنجه و آزار، حسرت یک آه را بر دل دژخیمان پهلوی گذاشت، در چنین روزی در سرداب های تاریک و مخوف رژیم، تن پوش شهادت را بر اندام رنج دیده خود کرد.
سلام خدا بر ایثار و از خود گذشتگی این شهید راه حق. او در سال ۱۳۹۲ در دهخوارقان (آذرشهر) تبریز، خداوند پسری به خاندان علم و فضیلت غفاری هدیه کرد. پدر به خاطر ارادت قبلی به امام حسین (ع)، نام کودکش را حسین نهاد. پدرش( عباس) کشاورز بود و با سختی روی زمین های متعلق به اربابان و خانهای ظالم کار می کرد و زندگی خود و خانواده اش را تامین می کرد.
حسین در کودکی پدر خود را از دست داد؛ به همین جهت از همان کودکی به کشاورزی و کارگری پرداخت. دایی وی میرزا محسن غفاری از علمای روستا بود که حسین را تشویق کرد تا به تحصیل دروس حوزوی بپردازد. او به توصیه دایی اش عمل کرد و در نوجوانی به تبریز رفت و در آنجا در کنار کار کردن، به تحصیل علوم دینی نیز پرداخت. بیگانه با خستگی آیت اللّه غفاری از کودکی به دلیل فقر و تنگ دستی و نبود پدر در خانواده، بار مسئولیت را به دوش گرفت و در کنار درس، به کار توان فرسای کشاورزی مشغول شد.
سال ١٣٣٤ آیت الله غفاری امام جماعت مسجد الهادی شد و از سال ۱۳۳۸ به اصرار عده ای از آشنایان، به امامت جماعت مسجد حضرت خاتم الاوصیا(عج) مشغول گردید. همت
