کسی این سرایدار فقیر را جدی نمیگرفت، اما او بزرگترین معمای زمین را حل کرد
به گزارش وبسایت صنعت جهان، جیمز کرول در قرن نوزدهم اسکاتلند، در فقر مطلق، با ناتوانی جسمی و یکعمر بیماری مزمن، بعد از کلی شکست در شغلهای مختلف، در چهلسالگی تنها کاری که پیدا کرد، سرایداری در دانشگاه اندرسونیان بود. در آن روزها، بزرگترین معمای علمی این بود که «چه چیزی باعث عصر یخبندان شده؟» دانشمندان رسمی جوابی نداشتند. اما جیمز، در همان کتابخانهای که روزها گردگیریاش میکرد، شبها مینشست و فیزیک و زمینشناسی میخواند.
او شروع کرد به نامه نوشتن برای دانشمندان بزرگی چون چارلز داروین و لرد کلوین و نظریههایشان را به چالش کشید. کرول به کشف بزرگی رسید و نظریهاش آنقدر درخشان بود که یک شغل آکادمیک گرفت؛ اما چرا امروزه تقریبا هیچکس او را نمیشناسد؟ جیمز کرول (James Croll) سال ۱۸۲۱ در پرثشایر اسکاتلند به دنیا آمد. خانوادهاش کشاورزان فقیری بودند که بهسختی روی قطعه زمینی کوچک، کار میکردند. زندگی آنها تلاشی روزمره و نفسگیر برای بقا بود. اما اگر فقر کافی نبود؛ سرنوشت از همان لحظهی تولد، با جیمز سر ناسازگاری داشت.
او با نقصی جسمی متولد شد: بخش جلویی جمجمهاش آنطور که باید، شکل نگرفته بود. این ناتوانی جسمی، همراه با بیماریهای مزمن و ضعف عمومی، تا پایان عمر مثل یک سایه سنگین همراهیاش کرد. وقتی به سن مدرسه رسید، آنقدر از تمسخر بچههای دیگر بهخاطر شکل غیرعادی سرش میترسید که در ابتدا، اصلاً حاضر نشد پایش را در مدرسه بگذارد. چند سال بعد، بالاخره به مدرسه رفت، اما همیشه از آنجا متنفر بود.
طولی نکشید که خانوادهاش، بهخاطر تنگنای مالی، او را از همان چند سال تحصیل هم محروم کردند تا به خانه برگردد و در مزرعه کمک کند. بهاینترتیب جیمز همهچیز را خودآموز یاد گرفت، اما در میان آنهمه کار طاقتفرسا و فقر، چه کسی به علم علاقهمند میشود؟ جرقهی الهامبخش جیمز در این مسیر مجلهای بود به نام «مجلهی پنیِ انجمن ترویج دانش سودمند».
اما متأسفانه کرول هیچ راهی برای پیگیری این علاقه پیش روی خود نمیدید، مخصوصاً که در آن دوران افراد فقیر اصلاً شانسی برای تحصیلات عالی نداشتند. وقتی مزرعهی خانوادگی دیگر جوابگوی نیازشان نبود، جیمز مجبور شد آنجا را ترک کند و وارد بازار کار شود. سالهای بعد زندگیاش، روایتی کمدیتراژدی از شکستهای پشتسرهم بود: او همهچیز را امتحان کرد: نجاری، کار در دفتر روزنامه، تلاش برای فروش بیمه و حتی مدیریت یک هتل کوچک.
اما در تمام این مشاغل، به شکلی باورنکردنی بدشانس بود. مدام اتفاقاتی رخ میداد که او را مجبور به ترک شغلش میکرد. اغلب اوقات هم ماجرا به سلامت جسمانیاش برمیگشت که رو به وخامت میگذاشت و او را وادار میکرد تا کار را رها کند و به دنبال فرصت جدیدی بگردد. سال ۱۸۵۹ جیمز کرول تقریباً ۴۰ساله و متأهل بود، همچنان فقیر، تاجایی که برای تأمین غذای خودش و همسرش سخت تقلا میکرد. دائماً بیمار میشد و از نظر جسمی وضعیت خوبی نداشت.
از این شغل به آن شغل رانده میشد و تنها آرزویش، رؤیای دستنیافتنی علم بود که هیچ راهی برای تحقق آن نمییافت. درست در همین نقطهی ناامیدی مطلق، بزرگترین شانس زندگیاش به او رو کرد و بهعنوان سرایدار در دانشگاه اندرسونیان استخدام شد. دستمزدش، هفتهای یک پوند بود که البته باید آن را با برادرش تقسیم میکرد
