راز موجهای ناگهانی نفرت؛ وقتی «لایک» جای «عقل» را میگیرد
به گزارش وبسایت صنعت جهان، جامعهشناسان به پدیدهای به نام «حرکت گلهای» اشاره میکنند که در چند روز اخیر، به وفور شاهد نمونههای آن بودیم. این پدیده در روانشناسی اجتماعی به «حرکت گلهای» معروف است و در آن، فرد یا اتفاقی میتواند به واسطه یک جریان، تحت تأثیر نگاه جامعه قرار گیرد و مردم به واسطه آن، همان مسیر «حرکت گلهای» را دنبال کنند.
در این باره، جامعهشناس امانالله قراییمقدم گفت: «در جامعهشناسی، بهویژه در نظریه بوردیو، محبوبیت نوعی سرمایه نمادین است؛ سرمایهای که واقعی و مادی نیست بلکه کاملاً به بازشناسی جمعی وابسته است. این سرمایه فقط تا زمانی معتبر است که در گفتمان غالب جامعه تأیید شود. به همین دلیل، محبوبیت نه ذاتی است و نه پایدار؛ مشروط است و جامعه هر لحظه میتواند آن را پس بگیرد.»
او افزود: «جالب اینجاست که این جریان اغلب با یک اتفاق کوچک شروع میشود؛ یک جمله ناموفق، یک ویدئو، یک موضعگیری سیاسی یا حتی یک شایعه، موضوعی که از نظر عینی ممکن است مهم نباشد، اما از نظر نمادین بسیار اهمیت دارد، چون قابل تفسیر، قابل برچسبزنی و قابل تقطیع رسانهای است. همین ویژگیها آن را به جرقه یک بحران بزرگ تبدیل میکند.»
قراییمقدم همچنین به نقش رسانهها و شبکههای اجتماعی در شکلگیری این پدیده اشاره کرد: «اینجا به مرحله بازقاببندی رسانهای میرسیم که نقطه کلیدی ماجرا است. رسانهها آن رویداد را از زمینه اصلیاش جدا میکنند و در قالب یک روایت اخلاقی بازسازی میکنند؛ مثلاً میگویند «این فرد بیاحترام است» یا «این رفتار نشانه ریاکاری است». در این مرحله، فرد دیگر صرفاً یک چهره هنری یا ورزشی نیست، بلکه به یک مسئله اخلاقی عمومی تبدیل میشود.»
وی همچنین به خشونت نمادین اشاره کرد: «این اتفاق همان چیزی است که بوردیو از آن با عنوان خشونت نمادین یاد میکند. خشونتی بدون زور فیزیکی اما با تخریب حیثیت و هویت اجتماعی فرد. اخلاقزدگی باعث میشود حملهکنندگان خود را «مهاجم» نبینند، بلکه «مدافع ارزشها» تصور کنند. در نتیجه، شدت حمله توجیهپذیر میشود و احساس گناه تقریباً از بین میرود.»
قرایی در پاسخ به این سوال که چه چیزی باید اتفاق بیفتد تا حملهها ادامه داشته باشند، عنوان کرد: «باید پیچیدگی انسانی حذف شود. فرد از یک انسان چندلایه به «نماد خطا» تقلیل مییابد، گذشته مثبتش پاک میشود و کل هویتش به همان یک خطا فروکاسته میشود.»
وی همچنین به نقش نهادهای اجتماعی در این میان اشاره کرد: «اینجا به مسئله ضعف نهادهای میانجی میرسیم. وقتی رسانه مستقل، احزاب، انجمنها و دانشگاهها ضعیف باشند، اطلاعات پالایش نمیشود. تحلیل تخصصی کنار میرود و هیجان جای آن را میگیرد. در چنین شرایطی، افکار عمومی حالت تودهای پیدا میکند و اثر گلهای جای عقلانیت نهادی را میگیرد.»
قرایی همچنین به نقش آموزش در این مسیر اشاره کرد: «آموزش تفکر انتقادی، منطق، سواد رسانهای و حتی تحمل ابهام، باعث میشود افراد کمتر نیاز داشته باشند تصميم خود را به جمع بسپارند. در این جوامع، فردیت نهادینه شده است؛ یعنیاختلاف نظر مشروع است و هزینه مخالفت پایینتر است.»
به نظر میرسد که توسعه این موضوع بهخاطر نقش تکنولوژی و شبکههای اجتماعی رخ داده است، و این فضاها نشانههای جمعی را بزرگنمایی میکنند.
منبع: باشگاه خبرنگاران جوان
