زرد باش تا کامروا شوی!
به گزارش وبسایت صنعت جهان، در چند سال گذشته و در سایه کمکاری مجریان مطرح و باسابقه، موج تازهای از گفتوگوهای تصویری شکل گرفته است که بیشتر از آنکه دغدغه پرداخت جدی به موضوعات مختلف را داشته باشند، صرفا میخواهند با چند لحظه وایرالی دیده شوند.
برنامههایی با مهمانانی که عموما شناخته شدهاند، اما تقریبا حرف مهمی برای گفتن ندارند، بخش قابل توجهی از سبد مصرف فرهنگی مخاطبان را به خود اختصاص دادهاند. حالا این پرسش جدیتر از همیشه مطرح است که چرا این محتواها دیده میشوند و چرا جامعه به سمت محتوای زرد کشیده میشود.
مخاطب امروز با حجم بالایی از خبر، تنش و فشار ذهنی روبهروست. در چنین فضایی سادهسازی با محتوایی که نه پیشنیاز میخواهد و نه تمرکز طولانی، برایش جذاب میشود. این نوع گفتوگو که در آن سؤالها حول موضوعات شخصی، حاشیهای و گاهی حتی بیربط پرسیده میشود، برای بسیاری قابلهضمتر از گفتوگوی تحلیلی سنگین است.
این نوع محتوا اصطلاحاً انرژی نمیگیرد و به مخاطب حس درگیری فکری نمیدهد. اما همین سادگیِ به ظاهر بیخطر، به مرور یک ذائقه تازه میسازد؛ ذائقهای که انتظار دارد هر محتوا تنها یک لحظه قابلاشتراک داشته باشد و اگر نداشته باشد، کُند یا بیمزه محسوب میشود.
همان انتظار، جهت تولید را عوض میکند و تولیدکنندهها را به سمت محتوای زرد سوق میدهد چون میدانند یک لحظۀ آن، ولو اگر با پرسشی زرد خلق شود، بیشتر از هر تحلیل جدی دیده میشود.
در چنین شرایطی وقتی چند برنامه با این فرمت دیده میشوند، بقیه هم وارد میدان میشوند. چون مسیر روشن است؛ یک فضای صمیمی، فردی با هوش هیجانی بالا که توان خلق فرصتِ وایرال شدن از هر کلمه مهمان را داشته باشد و از قضا نام مجری را هم یدک بکشد، چند سؤال شخصی، اشاره به روابط خصوصی و تمام؛ مجموعه موارد ذکرشده میتواند تضمینکننده میلیونها بازدید باشد.
در ظاهر، این فضا یک «گفتوگو» است. اما در واقع ما با صحبتهای بیسر و تَهی روبرو هستیم که هدفش تنها ساختن چند دقیقهای است که بتوان آن را در چندین صفحه بازنشر کرد. مخاطب هم چون مصرفکنندۀ این چرخه است، نقش مهمی در استمرار آن دارد.
بخش دیگری از ماجرا به تولیدکنندگان برمیگردد. بسیاری از افرادی که سراغ ساخت این تاکشوهای زرد میروند، از مسیر حرفهای اجرا یا تولید عبور نکردهاند. برخی بازیگرانیاند که در سینما و تلویزیون فرصت کافی ندارند و برخی دیگر مجریانی هستند که پس از دورهای کمکاری، به دنبال دیدهشدنِ دوباره هستند.
این فضا برای آنها یک فرصت است تا با هزینه کم، یک برند تازه و متکی بر حاشیه بسازند. این مدل برند سریع رشد میکند و همین سرعت، تولیدکننده را به تکرار الگویی که به زعم خودش موفق است، بیش از پیش تشویق میکند. روندی که با استقبال اسپانسرها هم روبهرو شده و با یک تامین مالی مناسب در نهایت به چرخۀ انتشار و گسترش بیشتر محتوای زرد دامن میزند.
برای مهمان هم کاری ندارد، برای چند ساعت آفیش، مبلغی قابل توجه دریافت میکند و هم خودش مجدد بر سر زبانها میافتد و هم به دیده شدن عوامل برنامه کمک میکند؛ معاملهای دو سر برد!
البته چهرههایی که بهعنوان مهمان دعوت میشوند، همیشه هم به این بازی آگاه نیستند. خیلیهایشان آدمهایی با تخصص مشخص هستند که اتفاقا میتوانند حرفهای خوبی برای مخاطب داشته باشند، اما با هدایت مجری، وارد فضایی میشوند که標準 مشخصی برای یک گفتوگوی درست ندارد.
در نتیجه، خودِ مهمان تبدیل میشود به ماده خامِ یک ویدیو وایرال و او هم به دام سوالات مبتذل میافتد. نه حرف مهمی مطرح میشود و
