ژاپن در پیری، گوی سبقت را از ایران ربود
به گزارش وبسایت صنعت جهان، نگرانی در مورد کاهش نرخ تولد در ژاپن از سال ۱۹۹۰ آغاز شد. در آن زمان دولت نرخ باروری کلی ۱.۵۷ را برای سال ۱۹۸۹ اعلام کرد که پایینترین رقم از زمان پایان جنگ جهانی دوم بود. این عدد Lowترین رقم در ژاپن پس از جنگ جهانی دوم بود و به بحران در جامعه ژاپن منجر شد که بهعنوان “شوک ۱.۵۷” شناخته میشود.
از دهه ۱۹۹۰، دولت تلاش کرد تا با کمک به خانوادههای دارای فرزند کوچک، مانند گسترش دسترسی به خدمات مراقبت از کودک، این روند کاهشی را متوقف کند. در سالهای بعد، سیاستهای مختلفی در جامعه ژاپن بهمنظور کنترل روند کاهش جمعیت مطرح شدند. این سیاستها شامل افزایش ظرفیت مراقبت روزانه از کودکان، مراقبت روزانه رایگان برای کودکان ۳ تا ۵ساله (و برای کودکان خردسال در خانوادههای کمدرآمد) و آموزش پیشدبستانی رایگان برای همه بود. با وجود این سیاستها، نتایج بررسیها و آمارها نشان میدهند که نرخ باروری در ژاپن همچنان روندی کاهش دارد.
دکتر یوریکو مگورا، جامعهشناس و استاد مطالعات جنسیتی در ژاپن، در مصاحبهای به تشریح دلایل عدم موفقیت سیاستهای افزایش جمعیت در ژاپن پرداخته است. مگورو چند دلیلی اصلی برای شکست سیاستهای فرزندآوری ژاپن مطرح میکند، از جمله این که تحقیقات جریان اصلی تا به حال به مسائل جمعیتی بهعنوان مشکلات اقتصادی یا تأمین نیروی کار نگاه کردهاند و در آن زمان هیچ بحثی از دیدگاه جنسیتی در مورد این مسائل وجود نداشت. همچنین، تغییر در آگاهی و رفتار زنان ژاپنی از دهه ۱۹۸۰ به بعد بسیار سریعتر از مردان و زنان مسنتر در حال تکامل بوده است.
نرگشهای جنسیتی در بین زنان ژاپنی بهطور فزایندهای تغییر کرده است. زنان جوان احساس میکنند که در «ساختار جنسیتی» مرسوم جامعه ژاپن گیر افتاده و خفه شدهاند. این نارضایتی به رد «ازدواج به طور پیشفرض» و «فرزندآوری اجباری» منجر شده است. مگورو معتقد است که کاهش باروری تا حد زیادی نتیجه سیاستهای دولت و شرکتها است که پس از جنگ جهانی دوم برای تسریع بهبود و رشد اقتصادی اتخاذ شد.
صنعتیشدن و شهرنشینی سریع نیز به نفع خانوادههای کوچکتر بود. تولیدکنندگان خانههای شرکتی را در نزدیکی کارخانههای خود ساختند و تولید را بهصورت شبانهروزی و در سه شیفت کاری انجام دادند. برای به حداکثر رساندن بهرهوری نیروی کار، مطلوب بود که زنان خود را وقف محیط خانه کنند تا شوهرانشان بتوانند بر کار خود تمرکز کنند. داشتن فرزندان کمتر، حفظ کیفیت زندگی را برای چنین خانوادههای آسانتر میکرد.
در اواسط دهه ۱۹۷۰، مفهوم «شرکتگرایانه» از خانواده مدرن ژاپنی رواج یافت: یک شوهر «حقوقبگیر» سختکوش، یک زن خانهدار تماموقت و در حالت ایدهآل، دو فرزند. در آن زمان، جامعه ژاپن شروع به پذیرش ایده کار پارهوقت زنان برای تکمیل درآمد خانوار کرده بود. مشاغل غیرماهر و کمدرآمد، هنجار بودند و هنوز هم هستند.
مگورو معتقد است که فمینیسم بینالمللی بر نگرش زنان ژاپنی تأثیر گذاشته است. از دهه ۱۹۸۰ به بعد، تعداد بیشتری از زنان شروع به زیر سؤال بردن این فرض کردند که جایگاه زن در خانه است. مگورو میگوید که دهه ۱۹۸۰ میتواند بهعنوان دههای که نگرشهای جنسیتی زنان ژاپنی دستخوش تغییر تعیینکنندهای شد، شناسایی شود.
در حال حاضر، بسیاری از زنان ژاپنی تمایل دارند تا ازدواج و فرزندآوری را به انتخابهای فردی تبدیل کنند. آنها معتقدند که تصمیمگیری در مورد بچهدار شدن یا نشدن به خودشان بستگی دارد – نه سیاستمداران مرد و مقامات دولتی.
مگورو معتقد است که سیاستهای دولت در افزایش نرخ باروری ژاپن شکست خوردهاند، زیرا آنها چنین عواملی را در نظر نمیگیرند و بیش از حد بر اقتصاد فرزندآوری تمرکز میکنند. او میگوید که دولت باید وظیفه خود را درک نیازهای افراد و کمک به آنها برای تأمین آنچه
