دوشنبه , 8 دی 1404 2025 - 12 - 29 ساعت :
» اجتماعی » آیا نایینی و شیخ فضل‌الله دو قطب متضاد بودند؟
اجتماعی

آیا نایینی و شیخ فضل‌الله دو قطب متضاد بودند؟

آبان ۱۳, ۱۴۰۴ 0

به گزارش وبسایت صنعت جهان، در یادداشت علیرضا احمدی قره‌زاغ، مدرس حوزه و دانشگاه، آمده است: بزرگداشت علامه میرزای نایینی، نه صرفاً یادمانی علمی، بلکه رخدادی تمدنی و روایتی در نبردی معرفتی بود؛ نبردی میان «حقیقت» و «تحریف». آنچه در این کنگره احیا شد، فقط نام یک متفکر فقیه نبود، بلکه پیوند سه حلقه‌ی تاریخی بود: حوزه، انقلاب و مردم.

در زمانه‌ای که دستگاه تبلیغاتی سلطه و روشنفکری غرب‌زده در تلاش است تا زنجیره‌ی این پیوند را بگسلد، بازخوانی نایینی به معنای بازشناسی ریشه‌های فقهی انقلاب اسلامی است؛ انقلابی که نه از توفان ایدئولوژیک مدرن، بلکه از ژرفای اجتهاد شیعی جوشید.

نایینی واقعی در برابر نایینی مصادره‌شده
در دهه‌های اخیر، جریان‌های لیبرال و سکولار در داخل و خارج کشور با بهره از ادبیات گزینشی، کوشیده‌اند از نایینی چهره‌ای «غرب‌دوست» و مخالف «ولایت فقیه» ترسیم کنند. آنان با بریدن عبارت‌ها از سیاق تاریخی‌شان و با واژگون‌سازی مفاهیم فقهیِ «ولایت نوعیه» و «حکومت ولایتیه»، او را در برابر فقهای ولایت‌گرا، چون شیخ فضل‌الله نوری و امام خمینی (ره) قرار می‌دهند.

در حالی که نایینی، در اثر ماندگار خود، «تنبیه‌الامه و تنزیه‌المله»، از نظام مطلوب اسلامی با عنوان «حکومت ولایتیه» یاد می‌کند و به صراحت، استبداد سیاسی را در برابر «ولایت شرعیه» قرار می‌دهد. او می‌نویسد که حکومت اگر از مسیر «ولایت مأذونه‌ی شرعیه» خارج شود، دچار «مالکیت استبدادیه» می‌گردد.

این تعبیر، صرفاً یک تقابل سیاسی نیست، بلکه تقابل میان دو هستی‌شناسی فقهی است: در نگاه او، «ولایت فقیه» استمرار ولایت معصوم در عصر غیبت است و خروج از آن، به معنای گسستن از عدالت الهی و سیر به سوی سلطه‌ی طاغوت است. بنابراین، نایینی نه تنها نظریه‌پرداز نظم قانونمند در بستر فقه امامیه است، بلکه نخستین نظام‌مندکننده‌ی مفهوم «دولتِ مشروع» بر پایه‌ی ولایت فقهی در جهان مدرن محسوب می‌شود.

علت واقعی جمع‌آوری «تنبیه‌الامه»
یکی از شگرد‌های تحریف تاریخی، استفاده‌ی ابزاری از ماجرای جمع‌آوری نسخه‌های «تنبیه‌الامه» است. مخالفان دین، چنین جلوه می‌دهند که نایینی بعد‌ها از آرای خود بازگشت یا از نقد استبداد دینی پشیمان شد؛ حال آنکه شواهد تاریخی درست برعکس را نشان می‌دهد.

در مقطع پس از مشروطه، «مشروطه‌ی انگلیسی» در حال جانشینیِ «مشروطه‌ی مردمی» بود و استعمار، از شعار قانون برای تثبیت نفوذ خود بهره می‌برد. نایینی با بصیرت خاص خود، وقتی دید مکتب او به نام آزادی، به خدمت نفوذ غرب درمی‌آید، از انتشار مجدد اثر صرف‌نظر کرد تا مبانی‌اش به ابزار پروژه‌ی استعماری بدل نشود.

اینجا نایینی نه از مبانی خود عدول کرد، بلکه دقیقاً در امتداد همان مبانی – یعنی ولایت دینی در برابر مالکیت استبدادی و مداخله‌ی اجنبی – ایستاد. سکوت او در اواخر عمر، نه سکوت از سر تردید، بلکه سکوتی مقاومتی بود؛ سکوتی شبیه سکوت روحانیت انقلابی در دهه‌های سلطنت پهلوی، آنگاه که بیان حقیقت ممکن نبود.

پیوند نایینی و شیخ فضل‌الله؛ تقابل یا توازی؟
روایت تحریف‌شده‌ای که غربگرایان ساخته‌اند، نایینی و شیخ فضل‌الله نوری را دو قطب متضاد معرفی می‌کنند؛ یکی را نماد «فقه دموکراتیک»، دیگری را «فقه استبدادی». اما مطالعه‌ی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

×