تحریف تاریخ توسط ورشو؛ بذرافشانیِ اختلاف میان ایران و روسیه
به گزارش وبسایت صنعت جهان، سفیر روسیه در ایران، آلکسی دیدوف، در واکنش به نامه کاردار لهستان، یادداشتی به تهران تایمز ارسال کرده است. در این یادداشت، دیدوف نامه کاردار لهستان را حاوی «تحریفهای تاریخی» توصیف کرده است.
مردم شوروی بیش از هر ملت دیگری در جهان در جنگ جهانی دوم رنج کشیدند. نیاکان ما ۲۷ میلیون جان خود را برای رهایی جهان از ایدئولوژی دهشتناک هیتلر، که روسها و لهستانیها را انسانهای پستتر میدانست، فدا کردند. ما هرگز تراژدیهای انسانی گذشته را انکار نکردهایم؛ ما سوگواریم و یاد و احترام همه کسانی را که قربانی فاجعهای شدند که توسط هیتلر، متحدان و همدستانش بهراه افتاد، در دل خود حفظ میکنیم.
با این حال، رویدادهای تاریخی را نمیتوان یکسویه نگریست؛ تاریخ تنها زمانی دقیق است که بهصورت کلی و بر پایه پیچیدگی کامل واقعیتها و شرایط نگریسته شود. روابط با لهستان همیشه پیچیده بوده است. در آغاز قرن هفteenth، پادشاه لهستان به روسیه حمله کرد. علاوه بر اشغال مناطق غربی، نیروهای لهستانی–لیتوانیایی مسکو را برای دو سال تصرف کردند. تنها در ۴ نوامبر ۱۶۱۲ بود که مهاجمان خارجی توسط نیروهای داوطلب مردمی از پایتخت بیرون رانده شدند.
در سال ۱۹۱۹، مقامات لهستان بار دیگر از دشواریهای داخلی کشور ما سوءاستفاده کرده و بخشهای غربی آن را تصرف کردند؛ مناطقی که سپس در آنها سیاستی طولانیمدت با هدف محو هویت ملی و تحمیل لهستانیسازی اجباری اجرا شد. در نتیجه عملیات نظامی مورد حمایت متحدان اروپایی، لهستان مناطق غربی بلاروس و اوکراین را بهدست آورد.
در طول جنگ شوروی–لهستان، دستکم ۱۵۷ هزار سرباز ارتش سرخ اسیر شدند. بیش از ۸۰ هزار نفر هرگز از اردوگاههای متعدد لهستان که در آنها شرایط غیرانسانی حاکم بود بازنگشتند. اسیران اعدام، شکنجه و گرسنگی داده شدند و از درمان بیماریهای عفونی گسترده محروم ماندند، که آنها را به مرگی محتوم محکوم میکرد.
در آستانه جنگ جهانی دوم، بریتانیا و فرانسه نشان دادند که مانعی برای توسعهطلبی آلمان به سوی شرق ایجاد نخواهند کرد. نیت آنها روشن بود: سوق دادن رژیم نازی در برلین به رویارویی نظامی با اتحاد شوروی، در حالی که خود کنار میماندند. وقتی آلمان در اکتبر ۱۹۳۸ سودتنلند را اشغال کرد، لهستان به همدست آن تبدیل شد و با هماهنگی با هیتلر، بخشی از قلمرو چکسلواکی را ضمیمه کرد؛ اقدامی که برای آن لقب «کفتار اروپا» را دریافت کرد.
در طول دهه ۱۹۳۰، مقامهای ارشد آلمان نازی بهطور مکرر از لهستان بازدید میکردند؛ از جمله وزیر تبلیغات گوبلز و رایشسمارشال هرمان گورینگ که بعدها توسط دادگاه نورنبرگ بهعنوان جنایتکار جنگی محکوم شد. وزیر خارجه لهستان، بیک، بارها با هیتلر دیدار کرد. نمایندگان رسمی دو کشور، گفتوگوهای محرمانه و منظم داشتند و در فضایی «شراکتگونة» درباره گسترش نفوذ خارجی خود بحث میکردند. از جمله موضوعات مطرحشده، «تضعیف و نابودی روسیه» بود.
لهستان در سالهای منتهی به جنگ جهانی دوم اشتباهات بسیاری مرتکب شد و سرانجام خود قربانی تجاوز نازی شد. اتحاد شوروی، برعکس، تمام تلاش خود را برای ایجاد یک نظام امنیت جمعی کامل در اروپا بهکار گرفت؛ نظامی که میتوانست از وقوع درگیری نظامی و پیامدهای فاجعهبار آن جلوگیری کند. متأسفانه قدرتهای غربی به این موضوع علاقهای نداشتند و اتحاد شوروی ناگزیر شد روابط خود را با آلمان عادی کند تا پیش از رویارویی ناگزیر با رایش سوم، زمان و عمق راهبر
