عفو نتانیاهو و رسوایی ساختار اسرائیل
به گزارش وبسایت صنعت جهان، درخواست عفو بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، نه یک اتفاق معمول حقوقی، بلکه نمایش یک بحران نهادی است. نامهای که وکیل او به اسحاق هرتزوگ، رئیسجمهور اسرائیل، فرستاده، در سطحی عمیقتر این پرسش را مطرح میکند که آیا اصلاً ساختار سیاسی اسرائیل توان اعمال قانون بر نخستوزیری را دارد که سالهاست قدرت را به شکل شخصی و کاملاً کنترلشده در دست گرفته است؟ این پرسش ساده، امروز به عامل اصلی لرزش مشروعیت داخلی اسرائیل تبدیل شده است.
منتقدان باور دارند بزرگترین تهدید برای اعتبار اسرائیل نه درگیریهای خارجی، بلکه مشاهده نخستوزیری است که به جای پاسخگویی، در حالی که در قدرت باقی مانده، به دنبال فرار از محاکمه است. این تصویر، نهتنها یک بحران سیاسی، بلکه رسوایی ساختاری است. زیرا در هیچ نظام دموکراتیکی پذیرفته نیست که فردی در رأس قدرت، با استفاده از ابزارهای همان قدرت، خود را از حکم قانون مستثنی کند.
آهارون باراک، یکی از مهمترین چهرههای حقوقی اسرائیل، هشدار داده است که «تعادل قوا فرو ریخته». او میگوید نخستوزیری که کنترل دولت و کنست را همزمان در دست دارد، عملاً به تنهایی حکومت میکند. این هشدار باعث میشود به بررسی وضعیتی برود که در آن نتانیاهو توانسته است ساختار سیاسی اسرائیل را به شکلی مهندسی کند که بقای او در قدرت، به اولویت کل حاکمیت تبدیل شود.
در این شرایط، درخواست عفو نتانیاهو یک «راه حقوقی» نیست؛ بلکه ابزار تثبیت قدرت است. اگر عفو پذیرفته شود، تهدید فوری محاکمه و احتمال زندان برای او کاملاً از میان میرود و در عین حال، صلاحیت او برای ادامه نخستوزیری حفظ میشود. این ترکیب خطرناک – یعنی مصونیت از محاکمه در کنار قدرت اجرایی – دقیقاً همان چیزی است که اسرائیل را از هر تعریفی از دموکراسی دور میکند.
ریاستجمهوری اسرائیل نیز اکنون در موقعیتی گرفتار شده که این را «دوگانه هراسآور» میداند: از یک سو اعمال قانون، و از سوی دیگر ترس از تقابل با سیاستمداری که سالهاست ائتلافهای شکننده، اما مطیع را در کنست بهگونهای سازمان داده که هر مخالفتی با او برابر با فروپاشی دولت تلقی میشود. همین ترس ساختاری، بهخوبی میزان آسیبپذیری رژیم را نشان میدهد.
نیوعرب برای توصیف ساختار سیاسی اسرائیل از تشبیهی تلخ و دقیق استفاده میکند: «ماشینی که نه میتواند فلسطینیها را جذب کند و نه اخراج؛ ماشینی که ساخته شده تا به هیچجا نرود، اما تا ابد کار کند.» این توصیف، در واقع بیانگر بنبست عمیق استراتژیک اسرائیل است؛ بنبستی که ریشههای آن به دههها سیاستگذاری متناقض، خشونتمحور و مبتنی بر ترس بازمیگردد.
اسرائیل سالهاست میان دو انتخاب غیرممکن گرفتار شده است. از یک طرف نه توانایی جمعیتی و سیاسی جذب فلسطینیها را دارد و نه میتواند آنها را اخراج کند، زیرا هزینههای بینالمللی آن سرسامآور است. از طرف دیگر، سیاستهای شهرکسازی، اشغال و سرکوب – که نتانیاهو یکی از معماران اصلی آن بوده – بحران را عمیقتر کرده و جامعه اسرائیل را در چرخهای بیپایان از ناامنی و بیثباتی نگه داشته است.
در چنین فضایی، نتانیاهو بیش از هر سیاستمدار دیگری از «ترس» بهرهبرداری کرده است. او توانسته است با استفاده از تهدیدهای ساختگی یا بزرگنماییشده، جامعه اسرائیل را قانع کند که تنها گزینه ممکن، ادامه حضور اوست. این ترفند سیاسی، در کنار کنترل شدید رسانهها و ائتلافهای افراطی، اسرائیل را به سمت یک دولت تکنفره سوق داده است.
در حقیقت، عفو نتانیاهو نهتنها بحران را حل نمیکند، بلکه یکی
